تیله و تو

 

 

با وجود تعطیل رسمی  بودن بر خلاف تصورم صبح ساعت نه پاشدم ، همون لحظه اول به تو اس ام اس دادم تا غافلگیرت کنم اما هنوز جوابی ندادی. حیاط روشنه ، صدای  چند تا پرنده که روی درختِ همسایه قرار گذاشتن و  دارن صحبت میکنن  ، صبحِ منو قشنگ تر میکنه امروز روز‍ِ خوبیه ، من از بوی  هوا میفهمم ....

دوست دارم روز تعطیلم و  واست بنویسم ،‌ خدای من چقدر گرد و خاک رو کیبوردم نشسته ، امروز باید یه خونه تکونی حسابی بکنم. همیشه احساس کردم روزهای تعطیل مالِ منن ! از وقتی که رفتم سرِکار مزه این تعطیلی ها بیشتر شده  .مامان رفت خامه و شیر بخره  و یه صبحانه مفصل من و مهمون کنه  یه لیوانِ بزرگ چایی واسه خودم میریزم و منتظر مامانم تا بیاد.

صبحانم و خوردم  ، میز و جمع کردم و شروع کردم به مرتب کردن آشپزخانه  و اتاقم، که احساس دختر خونه بودن رو به خودم یادآوری کنم روزهای تعطیل زمان سنگینی  عجیبی داره ،  باید برای فرار از اون یه کاری  بکنی  . صدای خسرو روحِ خسته و تشنه منو نوازش میکنه  و  سکوتِ اتاقم رو غرق تازگی  میکنه .

دیروز هنگام قدم زدن چشمم افتاد به اون گوی های کوچیک و رنگی که تمام ذوق بچگی های منو تو خودشون حبس کرده بودن ، برام اندازه هشت هزار تومن قسمتی از خاطراتم رو خریدی ،‌ و درخشش گوشه چشم من گویا تر از همه واژه های  خسته و تکراری تشکر بودن  سکوت و دوست دارم چون روحم و پرواز میده 

 

نگاهی  به پنجره میندازم، حیاط  منو دعوت به همنشینی میکنه ، خوب  خسرو،  من باید برم ممنون از حضورِ ظریفت و از بخشیدن صدای گرمت  .

نور اتاقم کم شده ، پردهِ بهاریمواز کمد در آوردم و عوضش کردم تا نور جایی  برای ورود داشته باشه ،‌  وقتی تاریک میشه دلم میگیره. وای غذام سوخت بفرما ناهار . . .

راستی تو مشغولِ چی هستی ؟ حضورت روتوی خونه چقدر احساس میکنی؟  دوست داشتی  من هم کنارت باشم؟ یا ترجیح میدی گاه ی کم ی فاصله باشه ؟آره لازمه ، گاهی  کمی  فاصله برای حس بودن  و لمس حس نیاز لازمه  ،  تنهایی حس لطیفِ بودنِ ،‌ لمس حجم اشیاء قدیمی ،  همراهی با ثانیه ها  ، مستی از نوازش گرم دستِ خورشید  و دیدن تو توی فضای خالیه احساس  ، و همچنین برای تولد حس شوق دیدارِ  دوباره تو !

ناهارم و خوردم  طبق عادت چندین ساله یه نیم ساعتی دراز میکشم

ساعت پنجِ بیدار شدم خب پرده رو اتو  و آویزون کردم چقدر اتاقم روشن شد

خدا  رو شکر میکنم به خاطر اتاقم ، که میتونم چند لحظه ای بی دغدغه فکرم و پرواز بدمبه خاطر نورِ روشن و پاکی که اتاقم رو در آغوش میگیرهو به خاطر نسیم خنکی  که بوی  بهار و روزهای فراغت و داره .

 

/ 0 نظر / 12 بازدید