باهم بودن

میدونی ، همه جای زندگی من با تو پر شده ، اما وقتی میخوام از تو بنویسم میبینم ذهنم از تو خالیه.... گاهی میشه یه علامت سوآل بزرگ بالای سرم حیف که بقیه نمی بینن!!!

صفحه سفید کاغذ و نمی تونم پر کنم، میتونیم باهم ساعت ها حرف بزنیم از فیلم تسویه حساب تا شعرهای شاملو حتی دیزل ژنراتور ..... گاهی این حرفهای ساده و روزمره خیلی میتونه ما رو به هم نزدیک کنه . من عادت دارم همه چیز و ساده میگیرم ، چون  وقتی برمیگردم و به اون قضیه نگاه میکنم میبینم واقعاً ارزش صرف کردن انرژی بیشتری رو نداشته ، ساده باید گذشت... ، وقتی یه چیزی محکم تو مشتت میگیری احتمال از دست دادنش خیلی بیشترِ .

به من گفتی : کلمهً ( قربانت ) رو خیلی قشنگ میگی ، خوشم می آد ، منم حواسم هست که همیشه بهت بگم قربانت که تو من و بیشتر دوست داشته باشی به همین سادگی !

وقتی نصیحتم می کنی یا سعی میکنی با صحبت هایی که انگار هیچ وقت قرار نیست تموم بشه ، دوست دارم با صدای بلند بزنم زیر خنده .  ای کاش تو هم بخندی ! اما تو اخم هات و تو هم میکشی و فکر میکنی پیش خودت که من چقدر بی فکرم !

/ 0 نظر / 14 بازدید