گاهی که دلم میگیره ، کیفم رو میندازم رو دوشم و میرم پیاده روی ، تو خلوت خودم به چهره های مردم شهرم چشم میدوزم تا شاید آشنایی از جنس خودم ببینم ،  تو یه لحظه غفلت نگاهم با نگاهِ غریبه ای گره می خوره... در اون لحظه تو ذهنش ، من لبخند میزنم و به خودش جسارت سلام کردن میده!  جواب بعضی از نگاه ها رو با هفت تیر هم نمیشه داد!!!   دندون هام و بهم فشار میدم وبا سرعت از کنارش رد میشم .

نا امید از لمس نگاهِ آشنایی ... ( که اون نگاهِ ساده گاهی شیرین تر و گیراتر از نگاهِ شوهرت ، دوستت و مادرتِ ) مسیر خونه رو در پیش میگیرم ،  

 

نباید بزاری بهت نزدیک بشن ، مردهایی که هزاران شعر و استعاره رو از حافظ و سهراب دزدین برای اینکه خودِ پوچشون رو تو قالب اون ها بهت نزدیک کنن و آخرش رو بهتر از من می دونی ... .

وقتی بر میگردم خونه تو آینه فقط دود ماشین ها رو چهره ام مونده... .

/ 1 نظر / 3 بازدید
علی شهیب زادگان

سلام با اینکه به فکر قالب آزادم آهنگ غزل نمی رود از یادم تو معتقدی ولی که من خیامم! از بس که پیامک رباعی دادم به لطف خدا مجموعه ای از رباعی های من با عنوان رباعی برای گالیور منتشر شد. برای تهیه ی کتاب می توانید به آدر های زیر مراجعه فرمایید: 1- تهران-خیابان انقلاب-روبروی دانشگاه تهران-پاساژ فروزنده-طبقه منفی یک-واحد 212-کتابفروشی خانه شاعران ایران 2- قم-خیابان ارم-پاساژ قدس-طبقه زیر زمین-پلاک 21-کتابسرای پارسا- تلفن: 02517832186